آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

مسابقه والیبال مامانی(17بهمن90)

1390/11/30 7:37
نویسنده : مامان نسرین
344 بازدید
اشتراک گذاری

              niniweblog.com

آویسا گلی! مامان دیروز مسابقه والیبال به مناسبت دهه فجر داشت و دیروز به همراه دوستانش(سمانه جون(مامان صدف)،راحله جون(خاله رویا)، فریده جون(خاله فریده)، پگاه جون(پگاه خاله)، ثوری جون، شهلاجون،نیلوفر جون(خاله نیلو ،سرپرست محترم) ) کولاک کرد.niniweblog.comاسم تیم ما شوکا بود و ما اول شدیم. امیدوارم توهم بزرگ شی و اگر دوست داشتی راه افتخار مامانی رو ادامه بدی.البته جا داره از خاله نرگس به خاطر تشویق ها و پشتیبانیش و خاله فهیمه و سارا گلی دختر نازش به خاطر تشویق هاشون تشکر کنمقلب

 اما اندر حکایت بعد از مسابقه ...

خیلی خسته بودم و ساعت 15 بود بعد از عکس انداختن تو سالن لنگ لنگان خودم رو تا در مهد رسوندم کیفم تو اتاق جا مونده بود ولی قدرت نداشتم.به همکارم زنگ زدم و لطف کرد برام اورد.هوا سرد بود تو هم تو بغلم بیقراری می کردی. آژانس هم ماشین نداشت.خاله مریم هم طبق معمول تلفن همراهش رو جواب نمی داد نمی دونستم چه کار کنم قدرت رفتن با سرویس نبود.niniweblog.comدر ناامیدی تمام بعد از تماس های مکرر این خاله مریم ما، تلفن همراهش رو جواب داد. با دوق فراوان به اتاق خاله مریم رفتیم. اونجا هم یه عالمه شلوغ بازی درآوردی دست به هم چیز می زدی خاله جون هم به شما شیرینی داد.برای من هم لطف کرد نسکافه آورد.خلاصه خاله مریم لطف کرد و ما رو رسوند.niniweblog.comمامانی خاله مریم این روزا خیلی زحمت ما رو می کشه و ما رو می رسونه انشاالله خدا بهش سلامتی بده و هر چی دلش می خواد برآورده کنه.وقتی به خونه رسیدیم انگار به آرامش رسیدیم. ولی بین خودمان بمونه تا 11شب که نخوابیدی بعد هم تا صبح 10 بار بیدار شدی. هنوز خستگی بازی دیروز تو تنمه. مامانی

 ان شاالله  زودتر خوابت تنظیم بشه و مامانی هم آرامش بگیره.

                      niniweblog.com

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

خاله فریده
18 بهمن 90 11:51
سلام عشق من چرا دیروز تو بغلم غریبی میکردی میدونی یه دنیا دوستت دارم الهی فدای چشای تیله ایت بشم



سلام خاله جونی منم دوستت دارم.ببخشید خاله بزرگ تر که شدم تند تندی می پرم تو بغلت
پگاه خاله
18 بهمن 90 14:53
آویسا جون مامانت اینقدر قشنگ تو مسابقه درس مثل سنجاقک رو تور ورجه وورجه میکرد که دلت میخواست بگیریشو بوسش کنی کلی امتیاز به خاطر مامانت امتیاز گرفتیم خاله سمانه هم که دیگه نگو اونم مثل مامانت بود .


ممنون پگاه خاله.مامانم گفت که بازی شما هم حرف نداشت و توپ گیری هاتون چقدر عالی بود چه پاس های قشنگی به مامانی می رسوندی.ان شاالله همیشه شاد و سرحال باشید
نانازیا
19 بهمن 90 12:20
سلام ازتون دعوت می کنیم شما هم کوچولوتون رو در قرعه کشی افتتاحیه سایت نانازیا شرکت بدین. آرزوی سلامتی و شادابی برای خودتون و کوچولوتون داریم نانازیا ، شهر اینترنتی بچه ها www.nanazia.ir
خاله فرزانه
23 بهمن 90 8:49
آویسا جونم ، مامانت واقعا گل کاشت . ان شااله تو هم بزرگ شدی یه ورزشکار خوب و خوش اخلاق و دوست داشتنی بشی مثله مامانت .


ممنون خاله جونی.مامانم هم از شما خیلی تعریف میکنه.مامان هم گفت شما هم عالی بودید


خاله رویا
23 بهمن 90 11:37
آویسا گلی خلاصه اینکه مامانت برد و با کلی ذوق اومد مهد کودک دنبالت ولی فکر کنم از شدت خستگی توان راه رفتن نداشت چون خیلی خسته شده بود



بله خاله جون.مامانم گفت شما هم خیلی خسته شده بودید.انشاالله همیشه شاد و خوشحال و برنده باشید